تبلیغات
در آن است هر آنچه در آن است
در آن است هر آنچه در آن است

من ایرانی ، كسی نیستم كه سرنوشت كشورم را به دست قضا و قدر هرزه گرد بسپارم .

عكس رهبر

پنجشنبه 15 مهر 1389

نوع مطلب :امام خامنه ای، 

 وبلاگ فیه ما فیه داری شعبه اصلی میباشد كه در pelakfa است .

در این وبلاگ اظهار نظر آزاد بوده و از شما دعوت برای شركت در بحث های ما مینماییم .

fihemafihe.pelakfa.com


پرتوى از سیره و سیماى محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)

جمعه 19 شهریور 1389

نوع مطلب :معصومین، 

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنیا آمد.
پیش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نیز از دست داد.
او تا هشت سالگى زیر سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمویش ابوطالب سُكنا گزید.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و دیرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهایى ژولیده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه مىداشت.
او به چیزهاى خوراكى هرگز حریص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست یكدیگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مىكرد.
در همه احوال، متانت بیش از حدِّ سنّ و سالِ خویش از خود نشان مىداد.
بعضى روزها همین كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مىنمودند، مىگفت: احساس گرسنگى نمىكنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هیچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمىآورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را همیشه در كنار بستر خود مىخوابانید.
همو گوید: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنیدم و كار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم.
او به بازیچههاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گیرى و تنهایى را دوست مىداشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سیزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همین سفر بود كه شخصیّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بیست و پنج سال داشت كه با خدیجه دختر خویلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در میان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امین مىخواندند.
در همین سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگیرى از فتنه و آشوب قبایلى، كاردانى و تدبیر خویش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهیز از شرك و بتپرستى و بىاعتنایى به مظاهر دنیوى و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را كاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پیامبرى برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود.
پس از این مدّت، به حكم آیه «وَ أَنـْذِرْ عَشیرَتَكَ الاَْقـْرَبینَ»; یعنى: «خویشاوندان نزدیك خود را هشدار ده!»، رسالت خویش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
از همین جا بود كه سران قریش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدّت سیزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمایه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خویش هرگز عقب نشینى ننمود.
پس از سیزده سال تبلیغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبى براى تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ این ده سال نیز كفّار، مشركان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمت هاى بسیارى براى او ایجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(علیه السلام) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجرى، رحلت فرمود.

اخلاق و سیره پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) كاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.
در عظمت آن حضرت همین بس كه خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّبى» مورد خطاب قرار مىدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانیان معرّفى مىنماید: «لَقَدْ كانَ لَكُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سیره و سخن[ پیامبر خدا براى شما الگوى نیكویى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضایل و كمالات انسانى بود.
خدایش او را چنین مىستاید: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظیم»; «اى پیامبر تو داراى بهترین اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراكنده مىشدند.» از این رو، یكى از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیكو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نیایش همیشه مىگفت: «خدایا از بیكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحریض مىنمود.
او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت مىكرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسّل نمىشد و هیچ گاه در معامله سختگیرى نمىكرد و با كسى مجادله و لجاجت نمىنمود و كار خود را به گردن دیگرى نمىانداخت.
او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مىدانست و مىفرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأكید و تأیید شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.
مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یارى نما! اصحاب گفتند: معنى یارى كردن مظلوم را دانستیم، ولى ظالم را چگونه یارى كنیم؟ فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به كسى ستم كند!خواننده گرامى! از آنجا كه ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر مىبریم، مناسب است كه در اینجا سیماىِ صمیمى پیامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناك و حقیقتِ انسانىِ محمّد پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاریخىِ مستند و شكوهمندى بیابیم كه به حقّ در عصر ما برترین تصویر انسانىِ نزدیك به حقیقت از آن حضرات است.
منشور سه بُعدى تاریخ، سه چهره را نشان مىدهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.
پیامبران «سیمایى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیّت بیشتر از اُبّهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموزى كه چشمها را خیره مىدارد ساطع است ، پرتویى كه همچون «لبخندِ سپیده دم» محسوس است امّا همچون راز غیب مجهول.
ساده ترین نگاهها آن را به سادگى مىبینند امّا پیچیده ترین نبوغها به دشوارى مىتوانند یافت.
روحهایى كه در برابر زیبایى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنایى و رمز شگفت آن را همچون گرماى یك «عشق»، برق یك «امّید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایى حس مىكنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مستىبخش اندیشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سكوتشان و زندگى كردنشان مىبینند، مىیابند و لمس مىكنند.
و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جریان مىیابد و از آن پُر، سرشار و لبریز مىشوند.
و این است كه هر گاه بر بلندى قلّه تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پى این چهره هاى ساده امّا شگفت مىبینیم كه «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهیم، نوح، موسى و عیسى، پیامبران بزرگِ تاریخ این چنین بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)كه خاتم الانبیا است چگونه است؟«در برابر كسانى كه با وى به مشاجره برمىخاستند وى تنها به خواندن آیاتى از قرآن اكتفا مىكرد و یا عقیده خویش را با سبكى ساده و طبیعى بیان مىكرد و به جدل نمىپرداخت.
زندگىاش، پارسایان و زاهدان را به یاد مىآورد.
گرسنگى را بسیار دوست مىداشت و شكیباییش را بر آن مىآزمود.
گاه خود را چندان گرسنه مىداشت كه بر شكمش سنگ مىبست تا آزارِ آن را اندكى تخفیف دهد.
در برابر كسانى كه او را مىآزردند چنان گذشت مىكرد و بدى را به مِهر پاسخ مىداد كه آنان را شرمنده مىساخت.
هر روز، از كنار كوچه اى كه مىگذشت، یهودىاى طشت خاكسترى گرم از بام خانه بر سرش مىریخت و او بىآنكه خشمگین شود، به آرامى رد مىشد و گوشه اى مىایستاد و پس از پاك كردن سر و رو و لباسش به راه مىافتاد.
روز دیگر با آنكه مىدانست باز این كار تكرار خواهد شد مسیر خود را عوض نمىكرد.
یك روز كه از آنجا مىگذشت با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.
گفت: باید به عیادتش رفت.
بیمار در چهره محمّد كه به عیادتش آمده بود چنان صمیمیّت و محبّت صادقانه اى احساس كرد كه گویى سالها است با وى سابقه دیرین دوستى و آشنایى دارد.
مرد یهودى در برابر چنین چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خیر، یكباره احساس كرد كه روحش شسته شد و لكّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و میل به كجى و خیانت از ضمیرش پاك گردید.
چنان متواضع بود كه عرب خودخواه و مغرور و متكبّر را به اعجاب وامىداشت.
زندگىاش، رفتارش و خصوصیّات اخلاقىاش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى اندیشه و زیبایى روح را الهام مىداد.
سادگى رفتارش و نرمخویى و فروتنىاش از صلابت شخصیّت و جذبه معنویتش نمىكاست.
هر دلى در برابرش به خضوع مىنشست و هر غرورى از شكستن در پاى عظمتِ زیبا و خوبِ او سیراب مىشد.
در هر جمعى برترى او بر همه نمایان بود.»

صفات و ویژگیهاى پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

از آشكارترین صفات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود كه غرورِ پیروزى او را نمىگرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكّه نشان داد، و نیز از شكست نا امید نمىشد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثیر نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نیز نقض پیمان بنى قریظه و پیوستن آنان به سپاه احزاب بر روحیه او تأثیرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانید.
از صفات دیگر او احتیاط و پرهیز بود كه نیروى دشمن را بدین وسیله ارزیابى كرده، براى مقابله با او به تهیّه ابزار و تجهیزات دست مىزد.
حتّى هنگام اقامه نماز نیز احتیاط را از دست نمىداد، بلكه مراقب و هوشیار بود.
صفت دیگر او نرمى همراه با صلابت بود كه در شرایط متغیّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغییر این شرایط، دستورها و احكام جدیدى صادر مىكرد.
سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمركز فرماندهى، توجّه و تأكید فراوان داشت.
با یاران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در میان آنها تقویت مىكرد.
به كوچك رحم مىكرد، بزرگ را گرامى مىداشت، یتیم را خشنود كرده و پناه مىداد، به فقیران و مسكینان نیكى و احسان مىكرد، حتّى به حیوانات هم ترحّم مىنمود و از آزار آنها نهى مىكرد.
از مهمترین نمونه هاى انسانیّتِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود كه آن حضرت نیروهایى را كه براى سرایا و جنگ با دشمن اعزام مىكرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیّت و سفارش مىفرمود.
او بیشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد كند، نه این كه مردانِ ایشان را بكشد.
آن حضرت سفارش مىكرد تا پیر مردان، كودكان و زنان را نكشند و بدن مقتول را شكنجه و مُثله نكنند.
وقتى قریش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ایشان، براى تهیّه گندم از یمن، موافقت فرمود.
او به صلح كامل در جهان دعوت مىكرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهیز داشت.
نامه هایى كه به سوى پادشاهان مىفرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّین بود و آن را براى آغاز كلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در جنگها بیش از یك فرمانده تعیین مىكرد، ضوابطى دقیق براى فرماندهى لشكر و تقویت آن قرار مىداد و بین اصول سیاسى و نظامى ارتباط برقرار مىساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، انقیاد و فرمانبردارى مىدانست.
او برنامه ریزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنیاد گذاشت، و فرماندهى لشكر را بر اساس شایستگى و شناخت برگزید.
لشكر را به طور یكسان در فرماندهى خود جمع كرد، و از آنچه كه در وسع و توانایى رزمندگان بود بیشتر به آنان مىبخشید.

تلاش براى تحقّق انسانیّت

وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) براى همه مردم مایه رحمت بود و هیچ كس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمىكرد.
همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به این رهنمودها دعوت مىكرد:1 ـ رشد و اعتلاى انسانیّت، مىفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نیز از خاك است.»2 ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ،3 ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،4 ـ آسان گیرى و گذشت قبل از مجازات.
از این رو، مشاهده مىكنیم كه جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانیّت انجام مىشده است.
آن حضرت به نیكى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مىداد.
او نمونه هاى كامل از رحمت را در فتح مكّه نشان داد كه با وجود پیروزى بر دشمنان با ایشان برخوردى نیكو كرد، با توجّه به این كه مىتوانست از همه آنان انتقام گیرد، ولى آنان را بخشید و فرمود: بروید شما آزاد هستید! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» كه براى قتل آن حضرت مىكوشید، دست یافت، ولى از او گذشت و او را آزاد كرد.
پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد مىكرد، بر بسیارى از آنان منّت مىگذاشت و آزادشان مىساخت و لشكریان را به آنان سفارش مىكرد.
از جمله در یكى از جنگها، با دست خود، دست اسیرى را - كه صداى ناله او را شنید ـ باز كرد.

اخلاق فرماندهى

رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اخلاقى آراسته بود كه خداوند او را چنین مىستاید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظیم».
موصوف بودن به این اخلاق، از او یك فرمانده موفّق ساخته بود كه مىتوانست او را به مقصود رسانده و در بسیارى از جنگها پیروزى را براى او به ارمغان آورد.
آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشكریان و مردم خود مدارا مىكرد، راستگویى امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو مىبرد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و مىگذشت.
او بین مردم «صلح و دوستى» برقرار مىساخت و از آنان كینه، دشمنى و فتنه را دور مىكرد و هر كسى را در جایگاه خود قرار مىداد.
برجسته ترین صفات عقلى آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفكّر و دور اندیشى.
این صفات در عملكردهاى او نمایان است.
با تفكّر و اندیشه در مورد وضع قوم او مىتوان فهمید كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) عاقلترین مردم جهان بوده است; زیرا قومى را به رغم خشونت و تندى اخلاق و فخرفروشى و سخت خویىاى كه داشتند، چنان تربیت و رهبرى كرد كه، با همه این اوصاف، از حامیان جدّى او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، روشهاى جدیدى را در جنگ، حكومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد.
در جنگ احزاب به كندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیّه با قریش مذاكره كرد و با انعقاد پیمانى به نتایج عملى آن، كه بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگى به ابتكارى جدید دست مىزد كه او را در پیروزى بر دشمن یارى مىكرد و آنان را از اقدامات و تاكتیكهاى خود در بُهت و سرگردانى فرو مىبرد.
رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) موفّق گردید حاكمیّتى از هر جهت با شكوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبرى او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهایى از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.
دعوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مبتنى بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامى كه قساوت دشمن و سختگیرى آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجّه قرار نمىداد.
در حقیقت، براى دفعِ زور، به زور متوسّل مىشد.
از این رو، جنگهاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت كه لشكر اسلامى از آن غفلت نمىكرد، از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با كسانى كه با او دشمنى كنند.

البقی در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب

عاقبت عالمان بی عمل

پنجشنبه 18 شهریور 1389

نوع مطلب :مقالات دینی، 

عاقبت عالمان بی عمل

 یكی از نمونه های بارز و مصادیق واقعی عالمان بی عمل وكسانی كه به رغم علم و دانش الهی عاقبتشان ختم به خیر نمی گردد را قرآن كریم در آیات 175 و 176 سوره «اعراف» بیان كرده است.
در این آیات، اشاره به یكی دیگر از داستان های بنی اسرائیل شده است كه الگو و نمونه، برای همه كسانی كه دارای چنین صفاتی هستند، محسوب می شود. مفسران احتمالات متعددی درباره كسی كه این آیات پیرامون او سخن می گوید داده اند، ولی بدون شك مفهوم آیه، همانند سایر آیاتی كه در شرایط خاصی نازل می گردد، كلی و همگانی و عمومی است. در آیه نخست روی سخن را به پیامبر(ص) كرده می فرماید: «داستان آن كسی كه آیات خود را به او دادیم ولی سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه های شیطان گشت و از گمراهان گردید، برای آنها بخوان» (واتل علیهم نبا الذی اتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فكان من الغاوین).
این آیه به روشنی اشاره به داستان كسی می كند كه: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهی گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت كارش به گمراهی و بدبختی كشیده شده است. تعبیر «انسلخ» كه از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنی ازپوست بیرون آمدن است، نشان می دهد: آیات و علوم الهی در آغاز چنان به او احاطه داشته كه همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یك چرخش تند، مسیر خود را به كلی تغییر داد!
از تعبیر «فاتبعه الشیطان» چنین استفاده می شود كه در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید كرده؛ چراكه او كاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب كرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گری پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد. آیه بعد این موضوع را چنین تكمیل می كند كه: «اگر می خواستیم، می توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم» (ولو شئنا لرفعناه بها) ولی مسلم است نگاهداری اجباری افراد در مسیر حق با سنت پروردگار كه سنت اختیار و آزادی اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت كسی نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه می كند: ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جای این كه با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاتری را بپیماید «به پستی گرائید و بر اثر پیروی از هوا و هوس مراحل سقوط را طی كرد» (ولكنه أخلد الی الارض و اتبع هواه). «أخلد» از ماده «اخلاد» به معنی سكونت دائمی در یكجا اختیار كردن است، بنابر این «أخلد الی الارض» یعنی برای همیشه به زمین چسبید كه در اینجا كنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگی مادی است. آنگاه این شخص را به سگی تشبیه می كند كه همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، می فرماید: «او همانند سگ است كه اگر به او حمله كنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری بازچنین است» (فمثله مثل الكلب ان تحمل علیه یهلث أو تتركه یلهت). او بر اثر شدت هواپرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یك حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته كه همواره دنبال دنیاپرستی می رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلكه به شكل بیمار گونه ای همچون یك «سگ هار» كه بر اثر بیماری هاری حالت عطش كاذب به او دست می دهد و در هیچ حال سیراب نمی شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، كه هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیری نمی كنند.  سپس اضافه می كند: این مثل مخصوص این شخص معین نیست، بلكه «مثالی است برای همه جمعیت هایی كه آیات خدا را تكذیب كنند» (ذلك مثل القوم الذین كذبو بآیاتنا) و می افزاید: «این داستان ها را برای آنها بازگو كن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحی را پیدا كنند» (فاقصص القصص لعلهم یتفكرون).
همان گونه كه ملاحظه كردید، آیات فوق نامی از كسی نبرده بلكه سخن از یك عالم و دانشمند می گوید كه نخست در مسیر حق بود، آنچنان كه هیچ كس فكر نمی كرد، روزی منحرف شود. اما سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس چنان به سقوطش كشانید كه درصف گمراهان و پیروان شیطان قرارگرفت. ازبسیاری از روایات و كلمات مفسران استفاده می شود: منظور از این شخص، مردی به نام «بلعم باعورا» بوده است كه درعصر موسی (ع) زندگی می كرده و از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسراییل محسوب می شده و حتی موسی(ع) از وجود او به عنوان یك مبلغ نیرومند استفاده می كرده و كارش دراین راه آن قدر بالا گرفت كه دعایش درپیشگاه خدا به اجابت می رسید ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را ازدست داد، تا آنجا كه در صف مخالفان موسی(ع) قرارگرفت.


زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پنجشنبه 18 شهریور 1389

نوع مطلب :شعر، 

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


علامیه

پنجشنبه 18 شهریور 1389

از تمامی دوستان تقاضای همكاری را داریم .

دوستانی كه علاقه مند به تبادل لینك هستند میتوانند ما را لینك كنند و بعد در قسمت نظرات نام وبلاگ و آدرسشان را ذكر و به ما اعلام نمایند .

با تشكر مدیر وبلاگ ارزشی فیه ما فیه

 




فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    فیه ما فیه چگونه است ؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها